| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سلام دوستان ۱- یادتونه مدرسه که می رفتیم توی درس ورزش یه امتحان میدادیم به نام دو ۵۴۰ متر.باید ۵۴۰ متر رو کمتر از ۲ دقیقه می دویدیم معمولا یه ثلث در سال این امتحان گرفته میشد که بعدا شد ترم...ما هم که تمرین نداشتیم انتهای کار تنگی نفس و دل دردو گرفتگی پاو... اولش تند میدوی با تمام سرعت. ماکسیمم .وسطا معمولا کم میاری یه سری را ه می رن یه سری خیلی نرم میدون اما خدا نکنه بایستی که شروع دوباره سخته خیلی سخت .۴۰۰ تا رو که رد کردی نفس کشیدن برات عذاب آور میشه .به نزدیکای ۵۰۰ که میرسی تماشاچیا داد میزنن بدو بدو دیگه چیزی نمونده همون لحظه ست که حسابی غیرتی می شی تمام انرژیتو جمع می کنی و می دوی .تو مینیمم بودی یه دفعه میشی ماکس و اینجاست که نقطه عطف اتفاق می افته . دویدنهای ۵۴۰ مترحلقه loop ایست که خود حدیث مکرراست سالهاست تکرار می شود در تنم در نگاهم در لبخندت
۲-تقدیم به علیرضا بهترین داداش دنیا به خاطر بودنهایش در دویدنهای ۵۴۰ مترکه هرگز به پایان نمیرسد و پشتکارش در هنر و درس که به من می گوید باز باید زیست باید زیست باید زیست...
یک انفجار ساده فوران ورنگ سرخ ( من در سرم صدای تو را گوش می کنم) و آب و آتشی که خوابش نبرده است لا لا /لالا/لالالا/لا _این خط ممتد است که مرا راه می برد تاتی/تاتی/تاتی تااااتی _رفتن شعار توست که تکرار می شود * کارگردان پشت به دوربین سیگار دود می کند هی دود دود دود هی دود می شود * دوربین صدا حرکت بازیگران همه به زیر نقابها پنهان شدند ذهنشان نشت کرده است مثل ربات های پر از مغز بی رمق هی می روند عقب جلو، جلو عقب * _من در فلاش بکی تکرار می شود _ یک انفجار مبهم سکوت و چند قطره خون خیلی نرو عقب برگرد کمی سکون کوچک؟ بزرگ؟ مختصر؟ سیاه یا سفید؟ * بازیگران دوباره همه رنگ می شوند با یک قلم مو و دو سه تا فرچه بزرگ سر می خورند واژه ها روی زبانشان بر می کنند دیالوگ پشت دیالوگ * این خاطرات کهنه پدر بزرگم است _من در زمان بچگیش تکرار می شود_ یک انفجار سخت دوربین دور می شود دنیا برای من کمی ناجور می شود یعنی تمام عشق من ، احساسو وحشتم در انعکاس چشم تو کم نور می شود خط سفید ممتد درست از وسط اتاق تو گذشته ورسیده پشت پنجره اتاق من هر روز ساز دلت را کوک می کنی دو ..ر..می ...فا..فا فا فا... فالش می زنی نا کوک می شوی هی در سرم صدای تو را کوک می کنم هی در سرم صدای تورا گوش می کنم هی در سرم هی در سرم هی گوش ،کوک، گوش و هی بخوان بخوان وبخوان باز هم بخوان...... مادر بزرگ شعر من دیروز صبح مرد موسیقی متن غم انگیزی تو ساختی پایین، پایین، برو بالا کمی اکو تدوین گری نداشتم تقدیم شد به تو حالا برو جلو نه عقب صبر کن بایست این هم delete آخرو یک زندگی نو
|+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 17:8 |
|
منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1387فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندهاي روزانه
آموزش خط تحریرینقاشیهای من 1 نقاشیهای من 2 فروشگاه اینترنتی موسیقی طلایی فروغ فرخزاد لیلا صادقی عباس معروفی يغما گلرويي حسين پناهي احمد شاملو آرشيو پيوندها چراغ هاي رابطه
موسیقی طلاییرنگ های رفته دنیا ساعت بي كوك كوچه هفت پيچ آب و كاشي شب شعر حوا بودم/مریم فیروزی در راست گرد خبري نيست سورئاليست عروسك كوكي چشمهايت را نبند زمين مجنون توست به روز شدگان بچه ها بيرون قرن چندم است؟ سنگواره ها باغ آيينه مرگ يك اتفاق معمولي است من حرف مي زنم فاطمه ترابي پسا غزل 1 اصلا هيچ كس صدايم را غلاف كردم به نشانه تسليم 2 سيد مهدي موسوي حجم شعر شعر حجم دلتا سالهاي سبز فروتر از خاک مردن چقدر حوصله ميخواهد انجمن شاعران مرده عمو خرچنگ /ناما جعفري دکتر داوود بیات هزیان های یک خوابگرد امارانت Remember صدای بی صدا خودنویس پرنده لاي كاغذ وزيتون تماشاگه راز بوطیقا فریاد فرید آخرین پنجره سایه تاریک ریسمانی از داستان این در نباید باز می شد ايستگاه شعر drop-by-drop و آن خط پنجم منم شبح آینه پوش ? داد و بی داد نان روزانه باران سپید حسن اسحاقی پابرهنه تا ماه امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |