| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
هر روز بی تو روز مباداست
سلام دوستان
۱- درگذشت غم انگیز قیصر امین پور رو تسلیت عرض می کنم هنوز باور نمی کنم که قیصر از پیش ما رفته باشه ... ۲- با یه داستان اومدم و...
بازم زدم جاده خاكي؟ وقتي همه خنديدن تازه يادم اومد كه چيزي گم كرده بودم .سرم آروم آروم افتاد پايين، ديگه راحت شده بودم هر چند كه نفسم مي گفت 1 2 3 4 5 5 5... اما تازه داشت مي اومد سرجاش ،کم کم دو زاريه مي افتاد،حافظه بر می گشت بعد منم راحت می تونستم بخندم. سبك بشم وبرم بالا ...نه راستی برم جلو وجلوترو بعد بگم آخ... آره بازم روبروم يه ديوار سبز شده بود ومن خورده بودم بهش، يه ديوار كه اونقدر بزرگ بود كه نميدونم دور چه زمینی كشيده بودن اما ارتفاعي نداشت راحت مي شد ازش رفت بالا و پريد اون طرف ديوار . - بپر بپر ديگه از خون مي ترسم سرم خورد به ديوار اونم نه يه بار اما خون نيومد هميشه طوري مي خوره كه فقط درد بگيره ،همين . هميشه به جاي اينكه من بگم آخ ديواره ميگه آخ . ديواره جون داشت هرروز كه مي ديدمش قدش بلندتر مي شد ومي رفت بالاتر. - نترس بپر طوريت نميشه، بپر ديگه مي پرم، بايد بگردم و پيداش كنم . پامو مي ذارم توي آب. آب از روي پام رد مي شه اما من از روي آب رد نمي شم . پام سرد مي شه، سرخ مي شه، كبود مي شه، اما من از روي آب رد نمي شم، آخه خيلي صافه، هي مي خنده هاهاها... منم ميخندم هاها...، همه باهم ميخندن ها ها... . چند تا شكوفه مي افته پايين خوشگلن اما بوي بدي دارن، مادر بزرگ دوستشون نداره . اون موقع ها حتي خرزهره ها رو هم دوست داشتم چون صورتي بودن اما من تا بوشون مي كردم سرم گيج مي رفت كم كم يادم دادن كه خرزهره ها گلاي بدين منم از اسمشون بدم مي اومد، واسه همين ياد گرفتم كه خرزهره ها گلاي بدين اما من هيچوقت به گلي از اين چيزا ياد نمي دم.هیچوقت... آب هنوز داره رد مي شه اما من همون جا موندم رد نمي شم اصلا واسه چي رد شم ؟ بزار هيچوقت پيداش نشه اون موقع ها هم كه تازه مادربزرگ گمش كرده بود دوست نداشتم پيداش شه . من ومامان كنار شط بوديم شب بود و تاريك. بوي آب مي اومد شايدم بوي خاك، مادربزرگ جلو مي رفت ومنو مامان پشت سرش با اينكه تاريك بود ومن هيچ جا رو نمي ديدم اما واسه مادر بزرگ مثل روز بود چادرشو زده بود زير بغلشو هي مي گشت ومي گشت. لاي بوته ها ، علفا زير درختا، تا اينكه تو همون تاريكي چشش به يه چيزي خورد. مامانم دستمو ول كرد و رفت پيش مادر بزرگ من از تاريكي ترسيدم و همونجا ايستادم ونگاه كردم به سایه مامان كه هي محو ومحوتر مي شد . اون شب مادر بزرگ پيداش كرد وديگه اون جا نيومد دوست داشتم پيداش نكنه تا فردا صبح بازم بيام اونجا شايد واسه همينه كه هر وقت اين ديوارو رد مي كنم و ميام اينجا، دنبالش نمي گردم ميگم اگه بخواد پيدا شه حتما خودش پيدا مي شه آره دیگه حكايت تو آسمونا دنبالش گشتنه و... بعضي شبا كه دلم واسش تنگ ميشه نصف شبي يهو از خواب مي پرم . صداي اذون كه بلند مي شه راه مي افتم تو حياط، لب حوض مشينم وبه عكس ماه توي آب مي خندم . بعدش ميام بالا سر گلي و نگاش مي كنم كه چه قد آروم خوابيده، اون وقته كه چشامو مي بندم و راه مي افتم اين قد ميرم تا مثل هميشه بخورم به ديوار . از روي ديوار كه پريدم چشامو باز مي كنم و ميرم وسط جوي آب، بعد انعكاس نور ماهو روي گيلاسا وآلبالوها مي بينم و ميزارم آب آروم آروم از روي پاهام رد شه، اونوقته كه گلي و مي بينم كه داره تند تند مي دوه و داد مي زنه:مامان مامان انگار يه سگ دنبالشه اما من بازم تكون نمي خورم ومي ذارم آب از روي پاهام رد شه. مث شيش هفت سالگي خودمه خيلي از سگ مي ترسه . گلی از نهر آب مي پره وسگه اونطرفه نهر جا مي مونه گلي بدون اينكه نگام كنه ازم دور ميشه، لاي درختاي گردوگم مي شه، كاملا محو مي شه. منم كه خيلي وقته ياد گرفتم دنبالش نگردمُُ مي دونم تا برسم خونه توي خواب ناز پيداش مي كنم . پاهام ديگه هيچ حسي نداره هوا داره كم كم روشن مي شه . همه جا سايه روشنه بايد دوباره از ديوار برم بالا و تا پريدم پايين چشامو ببندم و خيالم راحت باشه كه اين دفعه هم پيداش نكردم ومي تونم برگردم اينجا. راه برگشت من هيچوقت عوض نمي شه هميشه يه جوره صاف صاف صاف، بدون يه ميان بر، يه چاله چوله. يه راه مال رو نه ماشين رو ، آسفالته است... نه راستي فقط يه جاده خاكيه همين .
============================================== قابل توجه علاقه مندان :جلسه چهارم آموزش خط تحریری رفت روی سایت http://www.golden-music.com امروز روز سوم آذر است وبدر ماه کامل کامل کامل . |+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 19:12 |
رنگهایی که دوره ام کرده اند
سلام دوستان بالاخره اومدم اما با دست پر 1- ماجرا از اين قراره كه زماني كه تازه وارد دانشگاه شده بودم . بدجوري از خط بد اساتيد و دانشجويان جا خوردم البته توشون تك وتوك خط خوب هم پيدا ميشد . اما اكثر خط ها بد بود . ياد حرف پدرم افتادم كه هميشه مي گفت قديم همه خوش خط بودن اما حالا...تا اينكه پارسال نيمه هاي مهر بود كه تصميم گرفتم يه كلاس خط توي دانشگاه خودمون بذارم (خط درشت نستعليق و خط ريز (تحريري) نستعليق وشكسته) كه خط تحريري رايگان بود . از شما چه پنهان كه استقبال بي نظيري شد . اما به دليل مديريت ضعيف مسئولين و كمبود كلاس بعد از تقريبا 10 جلسه كلاسها رو تعطيل كردم امسال مسئولین قول همکاری دادن و تا به امروزاز هیچ کمکی دریغ نکردن و اگه خدا بخواد قراره کلاسها از اواسط آبان سروع بشه ...اما مگه اینطوری به چند نفر میشه آموزش داد؟واسه همین به ذهنم رسید كه آموزش خط تحريري به صورت آنلاين رو راه بندازم البته تا به امروز سه جلسه بیشتر روی سایت نذاشتم اما کم کم کاملش می کنم . به اميد خدا اگه فرصت كردم ويه مقدار وقتم آزاد تر شد آموزش خط نستعليق (درشت) و آموزش خط شكسته(ريز)رو هم روي سايت مي ذارم .منتظر انتقادات و پيشنهادات شما هستم. 2- اينم از سونات مهتاب بتهوون كه قولش رو داده بودم اما طوري گذاشتم كه خود به خود نخونه پس اگه مي خوايد بشنويد حتplayا رو بزنيد .حالا به نظرتون اينجا يه مقدار روشن تر نشده؟ 3- قسمت دانلود موسيقي سايتwww.Golden-Music.com هم به تازگي راه افتاده و همچنان در حال تكميله بيشتر سعي شده آهنگهايي در اين سايت گذاشته بشه كه جاهاي ديگه كمتر مي تونيد پيدا كنيد .در صورتيكه در اين زمينه نظري داريد به مدير سايت در قسمت ارتباط با ما اطلاع دهيد. 4- واما شعر . با يه شعر قديمي اومدم (ارديبهشت 85 ) طبق معمول كارهاي جديد روتوش نشده انشاالله در پست بعدي شعر جديد مي ذارم. عكسي هم كه مي بينيد اجراي يكي از كارهاي پيكاسو البته با كمي تغييرات و .جز نقاشيهاي اول منه واسه همين خيلي آماتوريه . بازم مثل هميشه منتظر نظرات ارزشمندتون هستم. در پناه حق
لي لي مي كنم به روي واژه ها واژه ها زير پايم له مي شوند وكف پايم سرخ سرخي از كف پايم بالا مي آيد بالا بالا بالا تر... و تمام تنم را مي پوشاند مي گويند " همه جا را سرخ كرده ام " من رنگ شده ام بر نوك قلم مو مي چسبم من نقش شده ام مي چرخم مي خرامم مي رقصم به تابلويي بدلم مي كنند بر تن ديوار مي چسبانندم اما من سر مي خورم ذره ذره ... قطره قطره... مادر سرخي را مي شويد پدر آبي ام مي كند تو سبزم وآدمها سياهم ومن باز لي لي مي كنم و سرخ مي شوم درست به رنگ چشمهايت اميدوارم از استفاده زياد من از رنگها(به خصوص در اين دو شعر اخير ) خسته نشده باشید . چي كار ميشه كرد بدجوري مجذوب رنگ هستم. |+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در سه شنبه 1 آبان1386 و ساعت 8:59 |
|
منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1387فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندهاي روزانه
آموزش خط تحریرینقاشیهای من 1 نقاشیهای من 2 فروشگاه اینترنتی موسیقی طلایی فروغ فرخزاد لیلا صادقی عباس معروفی يغما گلرويي حسين پناهي احمد شاملو آرشيو پيوندها چراغ هاي رابطه
موسیقی طلاییرنگ های رفته دنیا ساعت بي كوك كوچه هفت پيچ آب و كاشي شب شعر حوا بودم/مریم فیروزی در راست گرد خبري نيست سورئاليست عروسك كوكي چشمهايت را نبند زمين مجنون توست به روز شدگان بچه ها بيرون قرن چندم است؟ سنگواره ها باغ آيينه مرگ يك اتفاق معمولي است من حرف مي زنم فاطمه ترابي پسا غزل 1 اصلا هيچ كس صدايم را غلاف كردم به نشانه تسليم 2 سيد مهدي موسوي حجم شعر شعر حجم دلتا سالهاي سبز فروتر از خاک مردن چقدر حوصله ميخواهد انجمن شاعران مرده عمو خرچنگ /ناما جعفري دکتر داوود بیات هزیان های یک خوابگرد امارانت Remember صدای بی صدا خودنویس پرنده لاي كاغذ وزيتون تماشاگه راز بوطیقا فریاد فرید آخرین پنجره سایه تاریک ریسمانی از داستان این در نباید باز می شد ايستگاه شعر drop-by-drop و آن خط پنجم منم شبح آینه پوش ? داد و بی داد نان روزانه باران سپید حسن اسحاقی پابرهنه تا ماه امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |