| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
چقدر صدا در حنجره ام نفس می کشید
سلام
اینجا شعری در من نفس میکشد :
من از اینهمه خودم نفرت دارم از اینهمه که یکی یکی از خودهای دیگرم فرو می ریزد ساز را به دهان می چسباند وجایی میان دست و پا گم می شود با پوکه های فشنگ آخر هرگز تو را شما جا نزدم که خوب بال هایت را برای باله باز می کنی وقتی جفت خوبی می شوم میان یال هایم حالا روی میز یک سمفونی نیمه کاره ام کنار این همه اوراق غبار گرفته خنده های واگنر سمفونی را اپرا می کند تا مگر تمام شوم جایی میان تراژدی دو هشت با سیزده منحوس کنارش شیهه می کشم و نقشه هایم را روی نقش های تو شاید از بر شوی این بازی ابدی را آنطرف خواب هایی که نمی بینم ماهر نبودیم فقط مرگ را آن قدر طبیعی بازی می کردیم که همه برای مان می مردند حالا که مجبورم امروز را سر پیچ واریاسیون های فردا دور بزنم کمی از خودم برایت خواب می شوم با تنالیته قهوه ای روی زمینه ی سیاه هدیه می شوم به دخیل های متبرکی که از رگ هایم آویزان است آه باید زوزه های با شکوه تن های دیگرم را برای پرده آخر نگه دارم : بگو این همه تن نت شده جلودار کدام کلید باشد؟ روی کدام سونات هورا بکشد؟ و فراموش کند نمی شود تم کشتار را خودکشی جا زد چقدر شلیک شوم روی نت های شیهه اسب وقتی خون از پیاده رو به خیابان از خیابان به اتوبان از اتوبان به بزرگراه های هوایی سرریز می شود ارکستر تمام شب خیابان شد و با اندکی فوگ روی آپوس های گریه مرگ را دوشیزه کرد بخند واگنر این اپرا هرگز تراژیک نمی شود حتی با آوازهای مادریم ----------------------------------------------------------------------------------- وارياسيون : دگرگون ساختن برخي از عناصر يك ايده ي موسيقيايي با حفظ برخي ديگر از ويژگي هاي آن. فوگ : اثري پلي فونيك مبتني بر يك تم اصلي كه سوژه نام دارد . فوگ بيشتر نوعي فن تركيب موسيقيايي است تا يك فرم . در تقسيم بنديهاي علمي و دانشگاهي ، فوگ را فرم مشخص و ثابتي نمي دانند . بلكه روشي است كه به وسيله ي ان تركيب و بافت كنترپوانيك يا چند جملگي ارائه مي شود آپوس :شماره ي رديف آثارهر آهنگساز به ترتيب تاريخ ساخت آنها. |+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 0:12 |
این پست قفط برای تشکر است با اندکی شعر
سکانس قبل همیشه نبودن را بهانه می کنم برای بودن، گسستگی را برای پیوستگی ، رفت را برای برگشت. که وای به حال روزهای بی خاطره و افسوس از خاطراتی که روز وماه وسال ندارند. هیچوقت زمان را تا این اندازه کند ندیده بودم و البته خسیس . هیچوقت بودنش را تا به این حد، نستودم و سکوتش را تحسین نکردم وقتی پایم را روی عقربه گذاشتم تا بایستد و دوباره بلندم کند که هی مریم هنوز وقت داری ، ماراتن را که با سرعت ماکسیمم شروع نمی کنند. فقط نایست .حرکت کن اصلا رفیق ! تا یه گوله تو مغزت خالی نکردم بزن به چاک - گاه دیالوگها خود به خود وسترن می شوند دست خودشان نیست - حالا که دیگر "رفت " را با "برگشت" یکی کردم و فهمیدم ماراتن هرگز تمام نمی شود حتی اگر بفهمی بازنده ای، با صدای بلند تشکر می کنم!
من تشکر می کنم :از "ه "که فقط هنر است و مرا زنده نگه داشت. من تشکر می کنم :از زمان که همیشه هست و نیست تا ثابت کند، هستم . حتی وقتی می خواهم نباشم. من تشکر می کنم از زمین که گرد است و ناچارت می کند ، مکعب نباشی. من تشکر می کنم :از دو دوتا که حتی اگر ده شود ، باز هم دو دوتاست و می توانم آن را با انگشتهایم شبیه وی کنم و بالا بگیرم. من تشکر می کنم : از ویولنی که سکوت کرد تا روزی دسته گل در حنجره اش را ، به نوازنده تقدیم کند. من تشکر می کنم: از میم مثل مریم وقتی می تواند تصمیم بگیرد. من تشکر می کنم از اعداد ، که تبدیل می شوند به 32 تا بخشی از زندگیم را رقم زنند. من تشکر می کنم : از رنگ ها ، که می خواهند مرا نقاش کنند. من تشکر می کنم از تو که همیشه مرا شعر می کنی نه شاعر. من تشکر می کنم از خانمها و آقایان - به ترتیب حروف الفبا امیرآذرپی ، الهام آنالویی ، مهندس وحید آنجفی ، نجمه انعامی ، احسان برزویی ، ارمغان تقوایی ، فریبا تکاور ، سمانه حبیبی ،شقایق حمزه لو ، عارف رمضانی ،دکتر محمد رضا ذاکر، شیرین قدوسی ، اکرم صوفی ، مهندس مجید ضیاعی، سمیه غلامی ، مجتبی فتح الله زاده ، کیاوش فراهانی ، مازیار فلاح پور ، مریم نظری ، نگار نخعی من تشکر می کنم از هیچکس، که هیچوقت نپرسید : چرا دوباره کنکور کارشناسی می دهم؟ من تشکر می کنم ، پس هستم ، با اندکی شعر روی سکانس بعد. می بافم کلاه برای تو فلسفه برای ارسطو تور برای ماهی ها و می دانم حتی اگر ارسطو زنده شود ودریا بزرگترین اکواریوم دنیا سر تو کلاه نمی رود. --------------------------------------------------------------------- 1- این شعر در زمستان 87 در سایت لیلا صادقی منتشر شده است. 2- دوستان واقعا فرصتی برای گذاشتن کامنتهای اطلاع رسانی جهت به روز شدن ندارم . اگر دوست دارید از به روز شدن سمفونی تاریک خبر دار شوید آی دیتان را برایم بفرستید تا در یاهو مسنجر ادتان کنم. اما همچنان به کامنتهای دعوتی شما پاسخ خواهم داد هرچند گاه با تاخیر 3- مریم را در دانوش بخوانید http://www.danoush.net/News/?id=422 4- ما از مفاهیم گریزی نداریم . پس هر مفهوم را به کار می بریم تا بتوانیم آن را از کار بیندازیم (آدورنو) |+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در چهارشنبه 21 مرداد1388 و ساعت 23:35 |
دیگر نه دست و نه دیوار
9ماه گذشت و من برگشتم درست در لحظه ای که همه تصمیم دارن برن توی روزهایی که از آسمون و زمین بوی خون میاد
میدونید که سبز و سرخ کنتراست قشنگی داره !!!!! و احتمالا اونا اینو میدونستن
به یاد همه انسانهایی که خونشان کف خیابانها را سرخ کرد . به یاد میلیونها رایی که از صندوق در نیامد . به یاد ده ها سایتی که فیلتر شد . به یاد صدها انسانی که در بازداشت و زندان به سر می برند. به یاد میلیونها حنجره ای که شبها فریاد آزادی سر میدهند و به یاد تمام نداهای روی زمین که کشته می شوند تا زنده بمانند .
دستم به هیچ جا بند نیست مثل خون که هر چقدر می گذرد از روی این زخم بند نمی شود بارانی که بند نمی آید بند رخت های بی لباس بندبند دلم -خانم بند کفشت ! مواظب زمین باش تو را نخورد خودم را درسته قورت می دهم فوت میکنم به خاموشی شمع ها به باد که بزرگترین فوتک دنیاست قرنطینه می شوم در آشپزخانه پشت دیگ ، ماکرو فر ، گوشت کوب برقی چرخ گوشتی که می تواند بندهای انگشت را ... آه مگر خودت نبودی که تکه تکه می کردی با همین ساطور من را از خودش جدا کردی دست بند زدی پوتین هایش را جفت کردی تا بندهایش را محکم ببندد که اینجا بند هفت است و چند بندی هم بندی هایی گرسنه !! باید فکری کرد -گفتی برای تولدم دست بند می خری. دروغگو . چند روز گذشته... کسی نیست آویزانم کند از دست بندی که دست را به تو بند بندی که دست را در دست تو دستی که بی دست بند هم قشنگ است و آن بندی که دست بند را دوست ندارد بندها رو شماره کن بندی ها را دسته بندی شماره ی من را هم بده تا زمین این قدر کمربند سبزش را به رخ نکشد -جناب جریمه نکن با سرعت صد تا چطور می شود این لکنته را آب بندی کرد؟ زمین تو هم بازی در آوردی دوتا شاخ روی سرم کاشتی و خندیدی من که بند بازی بلد نبودم. بودم؟ از عقربه ها گذشته بود که بودنم را حساب می کردی حالا ببین ! دارد زور میزند بندمان کند حتی بدون دست بند بدون بند بدون زخم بندی های هر روزه ی پرستار به روی دست های خودکشی شده شماره ها قلابی اند هم بندی هایم دیگر مرا نمی خواهند وقتش رسیده. با توام باید کم کم به فکر پابند باشی پیش از آنکه من با همین دست های بدون دست بند با دست بند بسته بندی شده استرلیزه فرار کنم --------------------------------------------------------------------------------- دوستان عزیز متاسفانه وبلاگم دچار مشکل فنی شده و مجبور شدم این پست رو از نو بزارم . از کلیه عزیزانی که برای این پست کامنت گذاشتن عذرخواهی میکنم بابت پاک شدن کامنتها |+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در چهارشنبه 10 تیر1388 و ساعت 3:41 |
انگار مادرم گریسته بود آن شب
سال نو مبارک
آدمیکه خودشو فراموش کنه و به خاطر نیاره نباید انتظار داشته باشه دیگران به یادش بیارن. چیزی به پایان نمانده است . اگر منتظرم بمانید برخواهم گشت در غیر اینصورت برای قبرم سنگی خواهم ساخت تا خالی نماندنش را جشن بگیرد.
بیست و نهم اسفند 87 --------------------------------------------------------------------------------------------------------- آبان ماه هشتاد و هفت
سه حرف را پیش کشیدم تا دلبری کنم از خودم خودم که دروغ نمی گفت وفادار مانده بود به صدا که پشت خطوط گیج عاشق می شد
و پا پس کشید تا چار را چوب نکند دل را خون دست را بند وصدا که خودش را متهم می کرد به سکوت آلوده به دود تا تعدیل کند این حیات خلوت را
ساده نبود اما می شد به عقربه ها ایست داد به پلک ها اضافه خدمت زد دستها را به سربازی فرستاد کامیونها را شاعر کرد.......
این اواخر چوب خطمان که پر شد باید به مناقصه ام می گذاشتی روی آگهی های ترحیم که گوشهای آویزان دیگر صداها را به رسمیت نمی شناسند جهنم جای خوبیست برای خاموشی تاریکی جنایت را توصیه نمی کند دائم تزهایش را مرور می کند به صحنه می فرستد و من که روی صندلی آخر نشسته ام تا انکار کنم همه چیز را همه چیز را
تریبونها آزادند تا محترمانه خفه کنند که بیهودگی دستهایت دشنام دهی که حتی در آخرین لحظه.........آخرین.........
باید آرام آرام خفگی ام را بسنجم درست در لحظه ای که اکسیژن سهمیه بندی می شود زیبایی تزریقی ام را محاسبه کنم همه را بفرستم روی خطوط به خاطر آورم دختری را که زیبایی اش پشت در جا مانده وآن مرد که سالهاست می آید زیر باران با اسب همه را به ثبت برسانم تا از احوالت جویا شوم می دانم هرچقدر هم بزرگ شوم همیشه کودکی هست که به وقت بهار در باد قاصدک ها را فوت کند و پرین را در رویاهای کارتونیم به خاطر آورد
چقدر زمین را چرخاندیم تا ته خط را برسانیم به نفر اول
آن فندک را به من بده باید فکرم را روشن کنم و شاید اندکی دلم را ====================================== تا کجا من اومدم؟ چه طوری برگردم؟ چه دراز سایه ام؟ چه کبوده پاهام ! من کجا خوابم برد؟ من میخوام برگردم به کودکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ ( حسین پناهی)
زیباییم را پشت در میگذارم نام مجموعه ی شعری از آیدا عمیدی
دوستان شعر پست قبل در مجله ی الکترونیکی وازنا منتشر شده است و شعر این پست در مجله یالکترونیکی پیاده رو |+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در پنجشنبه 2 آبان1387 و ساعت 22:25 |
چرا نگاه نکردم
سلام دوستان نماز روزتون قبول باشه 1- بعد از دو ماه آمدم شاید برای اینکه فقط آمده باشم 2- مولکولها رو حتمن دیدین که هر چی گرم تر بشن بیشتر دوندگی می کنن . تابستون هم واسه ما اینطوری شده . فصل گرما که می رسه انگاری آدم کار بیشتری می ریزه رو سرش. بالاخره فرصتی برای استراحت پیدا شد .. نفس می کشیم ۳- و اما شعری بخوونید محصول تیر ماه هشتاد و هفت . شعر پست قبل هم در دانوش منتشر شده اگه چیز تازه ای به ذهنتون رسیده خوشحال می شم اونجا نقطه نظراتتون رو بیان کنید از تاریخ می شود یک زن ساخت و گذاشت روی میز فریدا......ژاندارک یا سودابه فرقی نمی کند از هر طرف نگاه کنی هزاران نفر از آن فرو می ریزد اتاق پر می شود از نمی دانم کجا و زن ناکجا آبادیست که تاریخ گیس هایش را یدک می کشد و استغاثه می کند از آفتابی عریان روی شانه های تحمیلی
گاه هوس می کنی پرده را روی تاریخ بکشی و هر روز دوباره از نو افتتاح کنی آنچه را که توی همین نسخه ها آب می شود و مشتی می ریزد روی صورت دنیا
دم غروب تصویرت روی تمامی تیراژهاست کنار تاریخ نشسته ای و برایش فالهای قهوه ای می ریزی _ بفرمایید سرد می شود _ تلخ مینوشم با کمی شیر لطفا اینجاست که تازه یادش می آید مدتها روی خطوط زخمی زن منتشر شده است
نزدیک صبح تیراژها بزرگ می شوند نسخه ها خطی خط ابرو راه می افتد وسط صحنه چشمها تاب بر میدارند روی تنه ای از نخل و این دو خط مورب است از گونه ها که خنده را تعارف می کند
تمام بعد از ظهر تاریخ را متلاشی می کنی تا زن فرصت کند از میز پایین بیاید کمی هوا بخورد و خنده را روی صورتش جاسازی کند
می بینی حوا شدن کار سختیست به خصوص اگر سیبی در کار نباشد ===================================== خوش به حال لک لکا که عشقشون قاف نداره خوش به حال لک لکا که لک لکن/ حسین پناهی
|+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در سه شنبه 19 شهریور1387 و ساعت 15:47 |
|
منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
شهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 موومان اول
مریم فیروزی در سایت دانوشمریم فیروزی در سایت پیاده رو lمریم فیروزی در سایت لیلا صادقی مریم فیروزی در سایت امضا مریم فیروزی در سایت وازنا مریم فیروزی در سایت گاف مریم فیروزی در سایت دانوش مریم فیروزی در سایت امضا آموزش خط تحریری نقاشیهای من 1 آرشيو پيوندها موومان دوم
موسیقی طلایینقاشیهای آقای معرک نژاد كوچه هفت پيچ آب و كاشي شب شعر سورئاليست عروسك كوكي ! شاعر شنیدنی است...غزلک به روز شدگان بچه ها بيرون قرن چندم است؟ سنگواره ها باغ آيينه / عارف رمضانی مرگ يك اتفاق معمولي است من حرف مي زنم اصلا هيچ كس صدايم را غلاف كردم به نشانه تسليم 2 سيد مهدي موسوي حجم شعر شعر حجم فروتر از خاک مردن چقدر حوصله ميخواهد انجمن شاعران مرده عمو خرچنگ /ناما جعفري دکتر داوود بیات هزیان های یک خوابگرد امارانت/سيد محمد آتشي صدای بی صدا تماشاگه راز بوطیقا فریاد فرید آخرین پنجره سایه تاریک ریسمانی از داستان این در نباید باز می شد ايستگاه شعر و آن خط پنجم منم شبح آینه پوش صندلی های بی پایه نان روزانه / محبوبه باران سپید حسن اسحاقی پابرهنه تا ماه آواز دسته جمعی ملاحان گمشده گير و دار چشمهايت را نبند زمين مجنون توست قاب بی شیشه سراب آبی حیاط کوچک پاییز شعر امروز / حامد خدادادی شاد باشید طلوع عشق /آزاده دواچی رز سفید /امیر علیمرادیان گرگ و میش / علیرضا عسگری مریم اسحاقی ادبیات داستانی / خلیل رشنوی حیاط کوچک پاییز/قاصدک شعر درمانی/خیرالله فضلی راه به روایت عاشق نابینا پیام آموزش هم گریه / جلالی شمعدانی /عاطفه صرفه جو ليلا كردبچه نگاه تازه/زهرا محمدپور طولانی تر ازسکوت/منیژه رزاقی موومان سوم
موومان چهارم
امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |